مولای عدالت و اختیار

دكتر حسن سلامي
مولای عدالت و اختیار
يك – در تاريخ، در روايات و در سخنان پيامبر اسلام به حضرت علي (ع)
آمده است كه: يابن ابي طالب لك ولاء امتي فان ولّوك في عافيه و اَجمعوا
عليك برضاء فقم في امرهم و ان اختلفوا عليك فدعهم و ما هم فيه.
اي
فرزند ابوطالب! تو بر امت من ولايت داري، اگر آن ها تو را به راحتي و
اختيار (نه ديكتاتوري و زور) متولي امور كردند و بر حكومت تو رضايت دادند،
در اين صورت در امر آنان اقدام كن؛ اما اگر در مورد تو اختلاف كردند آن ها
را رها ساز.
به باور صاحبنظران، اين روايت مي خواهد بگويد كه اي علي
(ع) تو بر مردم ولايت داري اما اجرا و اِعمال اين ولايت مشروط به درخواست،
رضايت و استقبال مردم است. به بيان ديگر، مردم با انتخاب و راي خود،
اِعطاي ولايت و جعل ولايت مي كنند.
دو – در تاريخ، در روايات و در
نهج البلاغه آمده است كه پس از ماجراي قتل عثمان، مردم بر در ِ خانه ي
حضرت علي (ع) براي انتخاب او به حاكميت، هجوم آوردند. او گفت كه مرا رها
كنيد و سراغ شخصيت ديگري برويد. اگر مرا رها كنيد فردي مثل شما خواهم بود
و شايد از شما نسبت به كسي كه به او ولايت مي دهيد مطيع تر باشم.
مردم
با اختيار با علي (ع) بيعت كردند و ايشان را به حاكميت رساندند. از ديدگاه
انديشمندان، بيعت يا راي مردم، اِعطاي ولايت است. اعطاي ولايت فقط از جانب
خدا يا پيامبر نيست، مردم هم مي توانند اين كار را انجام دهند و اين حق
آنان است.
سه – به لحاظ شرعي دليل داريم كه اعمال ولايت نياز به اختيار
و راي و رضايت و پشتيباني مردم دارد. امام علي (ع) تاكيد كرد: لولا حضور
الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر ... اگر حضور مردم و قيام حجت مبني بر
نصرت و پشتيباني مردم نبود، من حاكميت را نمي پذيرفتم.
چهار – حاكم
اسلامي پس از انتخاب، حق ندارد به صورت فردي و استبدادي تصميم بگيرد بلكه
بايد با مردم، كارشناسان و نخبگان در مسايل مهم جامعه مشورت كند و آراء و
نظراتشان را به دست آورد و سپس دستور و فرمان دهد.
خداوند به پيامبر
بزرگ اسلام امر فرموده كه با مردم مشورت كند " و شاورهم في الامر. آل
عمران/ 159". آيه دلالت بر امر دارد و نشان مي دهد كه مشورت كردن بر حاكم
، لازم و واجب است نه اين كه مستحب بوده و جنبه ي تزييني و تشريفاتي داشته
باشد.
امام علي نيز در نهج البلاغه مي گويد " من برتر از آن نيستم كه
خطا و اشتباه نكنم، پس به من مشورت دهيد که هیچ پشتیبانی مانند شورا نیست"
و خود با مردم و صاحبنظران مشورت مي كرد. او مي فرمود كه " من ِ حاكم بر
گردن شما مردم حق دارم ، شما هم بر گردن من حق داريد". حق به صورت متقابل
است نه يك طرفه.
پنج – انتقاد از حاكم و حكومت، حق مردم است و شرعا نمي
شود دهان انتقاد كنندگان را بست. در زمان خلافت امام علي كه هم حاكم بود و
هم امام جماعت، روزي يكي وارد مسجد شد و در حالي كه امام نماز مي خواند
آيه يي از قرآن تلاوت كرد كه مثلا علي (ع) كافر و همه ي گذشته اش تباه شده
است.
" ولقد اوحي اليك و الي الذين من قبلك لئن اشركت ليحبطن عملك و
لتكونن من الخاسرين. زمر/ 65". قطعا به تو و كساني كه پيش از تو بودند وحي
شده است كه اگر شرك ورزيد مسلما عملتان تباه مي شود و بي شك از زيانكاران
خواهيد بود.
امام به احترام قرايت قرآن، سكوت كرد، آيه كه تمام شد به
نماز ادامه داد. سه بار اين عمل تكرار شد اما هيچ كس، نه علي (ع) و نه
يارانش، متعرض آن فرد نشدند، او را نزدند، زندان و تبعيدش نكردند و بند
معيشتش را نبريدند.
شش – بيان آزادانه ي انتقاد و ابراز عقيده و انديشه
و اين كه حاكم اسلامي بايد به همه ي قشرهاي مردم فرصت و اختيار دهد حرف
هايشان را بگويند، گفت وگو كنند و سوال ها و شبهه هايشان را مطرح نمايند
مبناي وحياني و قرآني دارد.
خداوند به رسولش مي فرمايد: و ان احد من
المشركين استجارك فاجره حتي يسمع كلام الله ثم ابلغه مامنه (توبه/ 6) اي
پيامبر! (حتا) اگر يكي از مشركان اشكالات و شبهاتي داشت، پناهش دهيد تا
كلام حق را بشنود، سپس او را سالم به نقطه و جايگاه امن خودش برسانيد (كسي
او را اذيت نكند).
هفت – مهم ترين ويژگي و جنبه ي وجودي انسان كه او را
از ديگر موجودات متفاوت و متمايز مي كند، جنبه ي عقلي، انديشه يي و
اجتماعي انسان است. او با اين ويژگي، در اجتماع به طور آزادانه و با
اختيار خود، عمل مي كند، حكومت تشكيل مي دهد، حاكم يا حاكمان واجد شرايط و
كيفيت حكومت كردن را تعيين مي نمايد.
انسان حتا با اختيار، خداوند و
دين او را برمي گزيند "لااكراه في الدين. بقره/ 256". آزادي و اختيار را
نمي شود و نبايد از انسان گرفت. حاكماني كه اقدام به سلب آزادي عقيده و
اختيار فردي و اجتماعي انسان مي كنند از جاده ي قسط قرآني، رحمانيت نبوي
و عدالت علوي خارج شده اند.
21 رمضان، سالروز شهادت امیرمومنان، مولاي عشق و عدالت و اختيار، عزا می گیریم .
دكتر حسن سلامي
10/6/89















